- تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 22:54
بیچاره من....ک رها شدم ب حال خودم.. ک حتی اجازه ندارم بهت بگم حالت خوبه یا نه من مریضم....تو منو مریض خودت کردی ...بعدم رفتی دیگ جونی توی وجودم نموند..ریز شدم....خورد شدم...نفهمیدی + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت 14:50 توسط پروانه های آبی  |  Adblock test (Why?)
عجیبی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:37
مگه میشه یه نفر پشت این چهره ی زمخت مردونه... پشت فرمون گریه کنه....و از من نوازش بخاد...و من نمیرم؟ تیر خلاص بودی ...تمام!
شمارش معکوس - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 17:52
مث تکون دادن یه بطری شربت خاکشیر....ک توش پراز خاکشیر ته نشین شده بود.... یهو بطری رو تکون دادم.....خودت تصور کن چیشد زندگیم...
چرک نویس - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 17:52
یسری رابطه دارم شکل میدم.....اینجوری ک سعی دارم وقتی دارم بایکی ک ازش متنفرم حرف میزنم...لبخند بزنم و با صبر کامل گوش بدم ک چی میگه... یه جورایی شیرینه....هنوزم تله پاتی وجود داره....من خیلی بهش ایمان دارم. کاش بود...کاری بود... عجیب قریب توی ذهنم فقط ب شدن فک میکنم...ب خودم...ب soo زیست خوندن سخت ت...
خاص تر از هرچه خاص - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 17:52
خیره نگات میکنم...جوری ک اگ ب سنگ نگا میکردم سوراخ میشد. متوجه نگاهم شدی....سینتو دادی جلو...نگاهت مغرور شد...بماند ک خوب فهمیدم هول شدنت را....حالا شاخ و شونه میکشیدی....ک نشون بدی کم الکی نیستی.... اولین کاری ک کردم ...پرتره ی تو رو نقش زدم...روی یه برگه ی کاهی..گذاشتمش لای اناتومیم.